برچسب:
نویسنده: پرهام محبی
یعنی چی آخه. دیشب باز خواب حامد رو دیدم. این مدت اصلا هیچ اتفاقی نیفتاد که اونو یادم بیاد. بعد قسمت مسخره ی خواب این بود که دیدم داره بهم زنگ می زنه. توی خواب با خودم گفتم اون که گفت شماره تو ندارم پس چطورداره زنگ می زنه. حالا مسخره تر اینه که منم شماره شو ندارم ولی رو صفحه گوشیمنوشته بود حامد این خوابای بی سر و ته چیه واقعا.راستی، یادم نمیاد اون وقتا اسم حامد رو تو گوشیم چی ذخیرهکرده بودم. اسم خودش بود یا یه چیز دیگه. نمی دونم.می گن اتفاقا رو اگه جایی ثبت کنی، زنده نگهش می داری. چون با هر بار خودندنش، انگار بارها اون اتفاق رو تجربه می کنی.ولی اگه ثبت نکنی، به مرور توی ذهنت کم رنگ می شه وحتی رو به فراموشی می ره. من از سال ها قبل، عادت دارم روزمرگی هامو یادداشت کنم. قبلنا بیشتر می نوشتم. بازم باید همین کارو بکنم.
برچسب:
نویسنده: پرهام محبی